زمینهای دور | آهو آریانی
شکار دنباله دار با پرتاب نیزه | شادی حامدی آزاد
بازگشت لکه‌ها به خورشید | حامد الطافی
اقیانوس های پنهان پلوتون | نیلوفر فشنگساز
آسمان تاریک، آسمان روشن | محمدحسین الماسی

سفرنامه‌ی گشت رصدی خارتوران

19 خرداد 1389
گشت رصدی - طبیعت گردی ماهنامه نجوم در تاریخ 14 و 15 خرداد در منطقه دیدنی خارتوران برگزار شد.

جمعه 89/3/14

ساعت هفت و نیم صبح،اتوبوس سفیدرنگ با چهل و یک نفر مسافرش، به همراه خانم پریا آقایی مسئول گشت و آقای احمد کریمی کارشناس تور به قصد شاهرود به راه می افتد. تنها راه ورودی اصلی به منطقه ی خارتوران که در شرق استان سمنان قرار دارد از شهر بیارجُمند است.به همین منظور اقامت گاه ما در روستای کوهپایه ای قلعه بالا،از توابع بخش بیارجمندِ شهرستان شاهرود خواهد بود. حین حرکت ،آقای کریمی،مسافران را به معارفه دعوت می کند؛و ما آشنایی مختصری از همدیگر به دست می آوریم؛و بعد خلاصه ی برنامه ی سفر را این چنین شرح می دهد که پس از برنامه ی رصدی،فردا صبح به سمت پارک ملی خارتوران در منطقه ای به نام کلاته خواهیم رفت.مکانی که مملو از خزندگان و پرندگان و چرندگان کویری ست.هم چنین به خاطر آن که با اضافه شدن نور ماه،آسمان،تاریکی و جذابیتش را از دست خواهد داد،تصمیم داریم در اوانی که ماه حدوداً از افق پنج یا شش درجه فاصله می گیرد برنامه ی رصدی را قطع کنیم.منتهی اگر کسانی قصد بیدار ماندن تا صبح را برای رصد دارند می توانند با همکاری آقای محمدجواد ترابی ،در همان منطقه بمانند.

کتاب اطلس راه  های ایران را باز می کنم و مسیر حرکت را که ابتدا به سمت سمنان می باشد پی می گیرم.فاصله ی تهران تا سمنان دویست وسی وشش کیلومتر است که بزرگ راهی ممتد این دو شهر را به هم مرتبط می کند؛و بعد از آن دامغان پیش روی ماست که حالا آن را پشت سر گذاشته ایم.اما هیچ یک از ما که در صندلی های عقب اتوبوس مشغول بازی بودیم زمان را حس نکردیم.در چشم به هم زدنی ساعت یک ربع به دو بعد ازظهر،به شاهرود می رسیم و در رستوران ستاره ناهار می خوریم.ساعت دو و نیم،از راه خاکی که به ده کی کی وصل می شود،عبور می کنیم و پس از آن تنها پانزده کیلومتر باقی است تا رسیدن به بیارجمند.اطراف بیارجمند را دهستانی به نام خان خودی و روستاهایی از جمله گیور،دزیان و قلعه بالا در برگرفته است.حالا در جاده ای هستیم که ما را به سمت ده قلعه بالا می برد.راهی که در امتداد باریک اش وسعت بیابانی اطراف را دوچندان کرده است و مسیر را از چنان جذابیتی برخوردار نموده که ترغیبت می کند به نشستن در کنار راننده و خیره شدن به دورترین نقطه های آن.

با پیدا شدن لکه ای سبز روی ارتفاعی تپه مانند که تا دامنه های کوهی به نام مولِدو پیش رفته است حدس می زنم،به قرارگاه امشب مان رسیده ایم.از این فاصله تقریباً می شود روستای گیور و دزیان را هم دید که در مجاورت یکدیگر و هر یک  به فاصله ی سه کیلومتری از هم واقع شده اند.در ابتدای ورود،داخل کوچه هایی می شویم که حصار آن ها را دیواره های خشت و گلی یا سنگ چین تشکیل داده اند.گل های قرمز رنگ و خوشه های پر از دانه ی غوره هم نمود باغ های کوچک انار و انگوری ست که در داخل این حصارها زیر آفتاب داغ بعدازظهر آرام گرفته اند.

به خانه می رسیم.صاحب خانه،آقای عجمی و خانواده اش همراه با نگاه گرم و صمیمی شان ما را استقبال می کنند.در ابتدای کوچه درختی تنومند سایه گسترده است که طبق گفته ی آقای عجمی تقریباً چهارصد سال عمر دارد.هم چنین معماری خانه از زیبایی منحصر به فردی برخوردار است؛ طوری که دیواره ی رو به کوچه اش را با ردیفی از مثلث های متساوی الاضلاع که به صورت یکی در میان به شکل وارونه در کنار هم قرار گرفته،آراسته اند.هم چنین گفته می شود که قدمت این خانه تقریباً به شصت و یک سال می رسد.

پس از نیم ساعت استراحت،به اتفاق جمعی از اعضای گروه گشتی در داخل روستا می زنیم و عده ای با دوربین هایشان مشغول عکاسی از محیط می شوند.ده خلوت است و طبق آخرین آماری که به ما داده اند،از هفتصد نفری که تقریبا تا سه سال پیش در این مکان زندگی می کرده اند،چهارصد نفر از آن ها خارج شده اند و درنتیجه حالا شماری از خانه ها بدون سکنه و رو به تخریب تدریجی هستند.در راه عبور،مردان عصا به دست و زنان پیری را می بینیم که در کنار جوی باریک میان کوچه های تنگ ،تسبیح به دست گرفته اند و بی وقفه به ما لبخند می زنند.حتی جوان ترهایشان هم از حضور غریبه ها در روستایشان ابایی ندارند.به گونه ای که منزل به منزل سینی بر دست، برایمان آب خنک می آورند و به نظر می رسد به دلیل شرایط آب و هوای خشک و کویری ده ،رنگ چهره ی اکثرشان قهوه ای کم رنگ است.


پس از به پایان  رسیدن گشت و گذارمان و برگشت  به خانه،شام را که حاصل دست پخت خانم عجمی است صرف می کنیم.بعد همگی برای رصد شبانه آماده شده،به منطقه ای در حوالی روستا می رویم.در مکان خلوتی که به راحتی می توان آسمان قلعه بالا را با هزاران ستاره بر  صفحه ی تاریکش رویت کرد،بر روی تپه ای کم ارتفاع می ایستیم و آقای ترابی شناسایی صورفلکی را به همسفران آموزش می دهد.همچنین بعد از آن به شرح کاملی از ارتفاع و سمت جرم های آسمانی می پردازد.سپس در پایین تپه آقای کریمی ضمن توضیحاتی که در رابطه با سحابی و کهکشان ها می دهد سیاره ی زحل و چند سحابی را به اتفاق جمع با تلسکوپ رصد می کنند.هوا کم کم رو به سردی می گراید و به ساعت دوازده نیمه شب نزدیک می شویم.شب رصدی طبق برنامه ای که از قبل طرح ریزی شده بود صورت می گیرد و عده ای از دوستان با نصب چادرخواب بر بالای تپه،تا صبح به رصد می پردازند.


عكس از پاشا مجيدي

شنبه 15/3/1389

ساعت شش و نیم  صبح،صبحانه با نان محلی کماج به همراه کره و عسل صرف می شود و پس از آماده شدن همه ی اعضای گروه،به سمت منطقه ی حفاظت شده ی خارتوران حرکت می کنیم.در طول راه کارشناس تور به توضیحاتی در ارتباط با این پناهگاه حیات وحش ایران می پردازد.به این که این منطقه در حد فاصل سه سلسله کوه به نام های شترکوه،کوه قلعه بالا و کوه پیغمبر قرار گرفته است و از بین پستانداران این منطقه دو گونه ی منحصر به فرد دنیا به نام های یوزپلنگ ایرانی و گورخر آسیایی و از میان پرندگان، زاغ بور یافت می شود که فقط در ایران حیات می کنند.


با اولین قدم هایمان در خاک نرمِ دشت توران،گونه های مختلف سوسمارها،با حرکت سریع شان از لابه لای بوته های قیچ توجه مان را جلب می کنند.تورلیدر به منظور شناساندن آن ها ابتدا یک سوسمار از نوع تراپلوس(Trapelus-Ruderatus) را با تبحری خاص از زمین می رباید و هم زمان با توضیحی که درباره ی آن می دهد هجوم دوربین های عکاسی به سمت این خزنده ی بیابانی تو را به یاد تجمع عکاسان خبری در اطراف یک سوژه ی ناب می اندازد.تا انتهای مسیر به همین ترتیب با گونه های دیگر خزنده از نوع سوسماران آشنا می شویم که از میان آن ها می توان به لاسِرتاها (Lacerta-Zagrosica)  و آگاماها (Agama) هم اشاره کرد.در حالی که آفتاب توران در ما گرمی خاصی بخشیده است پس از گرفتن عکس دسته جمعی،به قلعه بالا برمی گردیم و ناهار را که آبگوشت،یکی از غذاهای محلی قلعه بالایی هاست،می خوریم و ساعت دو بعدازظهر پس از جمع آوری وسایل و خداحافظی با خانواده ی عجمی به سمت تهران حرکت می کنیم. حدود ده شب به خیابان بلوچستان می رسیم و هم چنان که حکایتی مدام در ذهنم تکرار می شود پس از خداحافظی با هم سفران به سمت خانه به پیش می روم:

" او به جستجوی راه شد.راه هایی که به سر نمی رسیده اند و پایان شان نبود.راه هایی پیچ در پیچ که به هیچ کجا نمی رفتند.خط اندر خط بر صفحه ی خاک.آن سان که گویی کودکان به بازی خطوطی پرخم و پیچ مشغولند بر صفحه ای کاغذین.آدمیان چونان مورچگان،پی روزی و رزقی.و او خوب که به راه های تو در تو نگاه کرد،حکایت آدمی را دید که در راه یگانه ی حیات از ابد به ازل راه می سپارد و در دل آن راه معنایی می جوید.و در بیکران هستی هریک،راهی بود پیچ در پیچ.گاه رها شده در هیچ؛و گاه خطی ممتد که پایانش باغ و سایه سار درخت و چشمه آبی بود در سنگلاخ." 1



1.روایت بالا برگرفته از فیلم  "جاده" ساخته ی عباس کیارستمی ست که توسط خود او در میانه ی فیلم گفته می شود.


                                                                                                                                        


گزارشگر: رویا پویا
آگهی‏ها